از عذاب جاده خسته
نرسیده و رسیده
آهی از سر رسیدن
نکشیده و کشیده
غم سرگردونیامو با تو صادقانه گفتم
اسمی که اسم شبم بود با تو عاشقانه گفتم
من سرگردون ساده تورو صادق می دونستم
این برام شکسته اما تورو عاشق می دونستم
تو تموم طول جاده که افق برابرم بود
شوق تو راه توشه ی من اسم تو همسفرم بود
من دل شیشه ای هر جا پر شکستن که شکستم
زیر کوه باره غصه هر نشستن که نشستم
عشق تو از خاطرم برد که نحیفم و پیاده
تورو فریاد زدم و باز خون شدم تو رگ جاده
من سرگردون ساده تورو صادق می دونستم
این برام شکسته اما تورو عاشق می دونستم
نیزه ی نم باد شرجی وسط دشت تابستون
تازیانه های رگبار توی چله ی زمستون
نتونستن
نتونستن
کینه ی منو بگیرن
از من خسته ی خسته شوق رفتنو بگیرن
حالا که رسیدم اینجا پر قصه برا گفتن
پرنیاز تو برای آه کشیدن و شنفتن
تورو باخودم غریبه...از غمم جدا می بینم
خودمو پر از ترانه... تورو بی صدا می بینم
اون همیشه با محبت برای من دیگه نیستی نگو صادقی به عشقت آخه چشمات میگه نیستی
من سرگردون ساده تورو صادق می دونستم
این برام شکسته اما تورو عاشق می دونستم...
«سیاوش قمیشی»
|
+| نوشته شده توسط
ابلیس آتش پرست در
|